تبليغاتX
دیروز امروز و ...

دیروز امروز و ...

اجتماعی

 

هنوز هم شاید دیر نباشد و بشود روش تازه ای را برای شروع پیدا کرد

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت   توسط نویسنده  | 

 

این خانه خیلی راحت و آرام است.

همه چی شانسی جور شد. از بس واسه همه چی سگ دو زدم باورش برام سخته که خیلی شانسی یه چیزی بخری که از هر نظر عالی باشه. خیلی برام تعجب آور بود که این همسایه مسخره ای که سالها با فروش خانه مخالفت میکرد و هر بار صحبتش که پیش میامد یک جورایی باج میخواست حالا اینطور به التماس افتاده باشد. فکر میکردم باز هم فیلم بازی میکند. اما حالا دیگر باورم شد که بدون هیچ باجی حاضر شد خانه را بفروشیم.  یعنی همه چی شانسی شد. پیدا کردن این خانه با این مشخصات عالی و بشود درش را ببندی و بروی هر جای دنیا. کلیدش را به هر کس که خواست بیاید یه لیوان گ و ه اینجا نوش جان کند و دوباره برایش یادآوری شود که از چه بهشتی دور بوده بدهی. فعلا نظرم اینست ولی نمیدانم آیا روی این نظر میمانم ؟ تاکی؟

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت   توسط نویسنده  | 

 

من که دیگه نمیخوام اسباس کشی کنم

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت   توسط نویسنده  | 

 

چون سنگدل و زورگو بار آمدی نمی توانی عاشق کسی باشی.

بلد نیستی عشقت  روبه بقیه نشون بدی. حس مالکیت با عشق فرق داره

فکر میکنی عاشق شدن نقطه ضعف است و این غلط است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت   توسط نویسنده  | 

 

 اسباب کشی...جقدر از خونه بهم ریخته بدم میاد.

باید زودتر قال قضیه رو جمع و جور کنم.

باید تا یکهفته دیگه همه چی مرتب شده باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت   توسط نویسنده  | 

 

    دیپلمات ایرانی گندش را درآود

چرا برای این بیل پومات ایجاد مزاحمت میکنید؟ این بچه سرخوش از ماموریت خارج از کشور داشت یه لقمه حال میکرد :)) آخه نمیدونس استخر دوربین داره. بذارید به حساب بی اطلاعیش.

 ولی جدی جدی خیلی رو میخواد که با این فضاحتی که به بار آورده و فیلمش هم پخش شده... یک عده رو بفرستن مراسم استقبال ...  این سروصدا ها و شعار دادن ها ی از سر لجاجت و دور ازمنطق بیشتر ما رو  در دنیامنفور میکند . هیچ محکمه ای عمل این دیپلمات رو تایید نمیکند. چرا اجازه میدید یک مشت فرصت طلب با شعار های توخالی ما را مضحکه عالم کنند.

نام ایران مترادف بشود با این خوذعبلات ؟؟؟ اینا کی هستند که سرخود راه میافتن ؟ این آبروریزی ها پایان ندارد آقای احمدی نژاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت   توسط نویسنده  | 

 

خیلی دیر شد

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت   توسط نویسنده  | 

 

   تمرکز

     درست ۲۳ روزه که هر روز صبح شیرجوش رو میذارم رو اجاق و حواسم چنان پرت میشه که بازم شیر سرمیره...هر دفه با خودم میگم : ایندفعه چشم برنمیدارم ازش...اما فقط چند لحظه بیشتر طول نمیکشه که تمرکزم رو از دست میدم و میر سراغ یه کار دیگه.  باورتون میشه که هر بار هم با خودم عهد میکنم که حواسم باید فقط به شیر باشه که سر نره! اما نمیدونم! نمیدونم چی میشه که تمرکزم خودبخود میره پی کارخودش.

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت   توسط نویسنده  | 

 

     گشت نامحسوس

وقتی رسیدم آمبولانس اورژانس بالا سرش بود اما کارچندانی انجام نمیداد. گفتم آقا چرا تلاش نمیکنید برای کمک ؟ گفتند ما رسیدیم تموم کرده بوده. بیشتر از یکساعت هستش که تموم کرده. خیلی کلافه شدم از اینکه چرا از دستم کاری بر نمیاد! هیچ غلطی نمیتونستم بکنم... دیروز که از مجلس ختم باجناقش بیرون آمدم مستقیم رفتم جلو سالن مردانه که ایشون آمد بیرون اما خیلی تکیده و خسته به نظر میرسید. از دخترش خواست که ماشین رو بیار نزدیک . من هم قدم زنان با ایشان در حرکت بودم. چندثانیه ای خواستم دستم را بندازم زیر بغلش اما غرور اجازه نمیداد. متذکر شد که خودم میتوانم بیایم. به هر حال احساس خوبی داشتم از اینکه شانه به شانه این عزیز در حرکت بودم. با خودم حرف میزدم . همش فکر میکردم از سه چهار ماه پیش تا حالا خیلی تکیده و بی فروغ شده چشماش. باورم نمیشد . یعنی به همین راحتی؟

 ظهر ماشینشو برده بود معاینه. دیده بود شلوغه رفته بود کارواش.از کارواش میاد خونه باغچه رو آبیاری میکنه... ناهارشو میخوره و به همسرش میگه من میرم دوش بگیرم.از حمام میاد بیرون لباس مهمونی میپوشه ومیگه خسته شدم یه کم استراحت میکنم و تو بخاری رو روشن که مهمونا میان خونه یه کم سرده.

این دراز کشیدن آخرین دراز کشیدن بود. همه این حرفها دهان به دهان میچرخید در ۸۴ سالگی... ـ همش قدم میزدم جلوی در ـ طاقت روبرو شدن با اقوامی  که یکی پس از دیگری وارد میشدند رو نداشتم ... دو ساعتی در پیاده رو قدم زدم . اصلا نمیخواستم برم تو خونه . آخه دو روز قبل در هیمن خونه باهاش عید دیدنی کرده بودم. و نمیتونستم حالا نظاره گر جسد بیجانش باشم... سوره قدر به کمک آمد... مرتب این سوره را زیر زبان تکرار میکردم و قدم میزدم. گاهی هم اشکی بی اختیار از چشمانم سرازیر میشد... شمال این  خیابان فرعی باغ خانه های سازمانی ارتش  در پاسداران بود.... پژو 405 دودی رنگ نزدیک من ایستاد و انگار سوال داشت. گفت بیا جلو . اول تصور کردم آدرس میپرسد . با دست اشاره کردم که برو بابا حال داری ها کی حوصله داره وایسه ببینه که تو اصلا چی میگی . در همین اثنی دیدم راننده پیاده شد و اسلحه کمری رو به طرف من گرفت . من ظاهر آراسته و بدون آرایش بودم. فوری شروع کردم به گریه کردن که بابام مرده ... گفتن خونه ات کجاس؟ از خونه متوفی ۶۰-۷۰ متری فاصله داشتم . سوال کردند کدوم خونه؟ انگار زن خیابانی یا چریک گرفته باشن نمیدونم اما به شدت مشکوک بودن ، همسرم بعدا به من گفت چون کفش تخت و کاپشن با زیپ بسته و سر و وضع شسته رفته داشتی فکر کردند چریک ممکنه باشی . باز با دست به خانه اشاره کردم... چند نفری جلو در اجتماع کرده بودند و منتظرماشین بهشت زهرا بودن...  پرسیدن :همان خانه؟ گفتم بله... خیلی بی انرژی بودم و نتونستم سوال کنم دنبال چی هستند . خلاصه احساس کردم با یک فاجعه فاصله خیلی کمی داشتم . نمیدانم اگر بی تابیم باعث برخورد تندی میشد حالاچه وضعی میداشتم. در واقع چار تا غل چماق با اسلحه از من درخواست کردند که برم داخل ماشین. حالا به چه دلیل نمیدانم... خلاصله من رفتم رو کانال آخر ( بیلمیرم ) . فوری نقش آخر رو اول بازی کردم که همه ی رشته ها پنبه بشه. نمیدانم اگر رفتا دیگری میکردم الان کجا بودم. حالا تازه فهمیدم که گشت نامحسوس غل چماق هم داریم. اما پشیمانم که چرا از ایشان توضیح نخواستم. و برای پاسخگویی به سوالهاشون کارت شناسایی نخواستم . خوب من هم میتونستم کارت شناساییمو نشون بدم. اما همه ی اینا ظرف کمتر از سی ثانین اتفاق افتاد. متاسف شدم . این تاسف هم رفت روی هزاران تاسفی که طی این سی و اندی سال از بی کفایتی های برخی مسولین خورده ام .

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1391ساعت   توسط نویسنده  | 

وقتی بچه رو سنگدل و زورگو بار میاورید ، نمیتواند عاشق کسی بشود و عشقش را به دیگران نشان بدهد. عاشق شدن رو نقطه ضعف میدنه. عشق یعنی فداکاری ، نه حس مالکیت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت   توسط نویسنده  | 

 

      روزهایی که گ و ه گیجه گرفتم

گ و ه گیجه که حتما میدونید یعنی چی ـ دقیقا شرایط روحی روانیه این روزای منه.  اصلا هیچ تفسیر و تعبیری  رو نمیتونم از شرایط امروز کشورم متصور بشم . اینهمه غارت و دزدی و چپاول اتفاق افتاده اما انگار نه انگار...چند ماه گذشته اما هنوز پرونده سه هزار میلیارد در ابهام  بسر میبره و هربار خبر جدید ی انگار عامدا ابهام پرونده رو بیشتر میکنه  انگار عمدی در هرچه مبهم تر شدن این پرونده وجود دارده. سابقه غارت و دزدی در این آب خاک آنهم به دست صاحب نامان  و  صاحب منصبان ید طولا داره ازکامیون شمش طلایی که در مرز کشف شد ُوبگیر و ببند های تبلیغاتی بعدی و اگه اشتباه نکنم سال پیش بود که یک کامیون اسکناس دلار بی صاحب در مرز ترکیه کشف شد و دولت ترکیه  هر چی سر و صدا راه انداخت ظاهرا هیچ مالکی براش یافت نشد و صدایی در نیومد.  دولت ترکیه گفت : اگر مالکش خودش رو معرفی کند پسش نمیدهیم اما میتونه در همین کشور سرمایه گذاری کنه  و تازه ترک ها کلی خوشحالی کردن که ما به این پول نیاز داشتیم... در مصاحبه های تلویزیون محلی ُ مقامات ترک به صراحت بیان میکردند که ما در شرایط اقتصادی بسیار بدی بودم و کشف این یک کامیون اسکناس دلار برای ما مثل معجزه بود. به هر حال من از هیچ خبرگزاری نشنیدم که مشخص کرده باشه که این دلار ها متعلق به چه کسی بود که به این شکل از مرز خارج شد.    حالا هم موضوع این سه هزار میلیارد که لو رفته و گفته میشه که تعداد اختلاس های اینچنی کم نیست .اما انگار قرار نیست  عاملان ان چپاول ها به مردم بشوند که بالاخره روشن بشه که  این مفسدین فی الاارض و اخلال گران اقتصاد و امنیت کشور  چه کسانی هستند... چه بسا شرایط امروز اقتصادی کشور و نزول لحظه به لحظه  ارزش ریال ریشه در همین چپاول ها داشته باشه و نمیدونم در این شرایط حجت السلام اژه ای مسول پرونده سه هزار میلیارد اختلاس  به چه دلیل و چرا باید  در این مقطع که پرونده در ابهام نگه داشته شده مورد تقدیر ویژه قرار بگیره . وقتی موضوع  چپاول در شهرداری لواسان و زورگویی و قانون شکنی استانداری تهران و دست در دست بودن عوامل وزارت کشور و فرمانداری شمیرانات و سازمان مسکن و شهرسازی شمیرانات  رو روی پوستم احساس کردم پذیرش شرایط فساد بانکی برام خیلی عجیب نبود  و میدونستم که فساد زنجیره ای مدیران ارشد کشور  ریشه دار شده  و حالا یکی دو تاش لو رفته ...  فقط یک سوال برام باقی مونده که اگه پاسخ به ذهنتون رسید به من هم بگید که: چگونه با وجود اینهمه فیلتر های تعیین صلاحیت در ستاد های گزینش ادارات در استخدام ها ، و انتسابات مدیران  اینهمه آدمه بی ایمان و خدانشناس توانسته اند  از سد گزینش ها عبور کنند  و هیچ دستگاه نظارتی هم روی عملکرد ها وجود نداشه ُ که البته به تصور من وجود داره اما انگار ناظران هم با چپاولگران همدست شده اند ...  به راستی عجب مفسدین فی الاارض قدری در  این سرزمین مقدس لونه کرده اند که باید اینطور هاج و واج نظاره گر اعمال خلاف باشیم . 

لاهول ولا قوت اله بالله 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت   توسط نویسنده  | 

 

همیشه از بچگی توی گوشمون خوندن  که با پایداری و مقاومت میتونی به هر هدفی برسی... اما حالا دارم میبینم که مقاومت بر سر عقاید و تابو های به ارث رسیده که غالبا اشتباه  نتیجه ای  جز مشقت های ارتباطی نداره .                   جز تنها ماندن و یا اینکه در میانسالی  مجبور میشوی زن ویا شوهر مطلقه و زشتی روتحمل کنی تا تنها نمانی . فقط برای خودت ـ  و برای خودت هم که شده این تغییرات لازم رو در خودت  بده  بچه جان .زندگی کوتاه تر از آن است که طالب برپایی یک حکومت خانگی باشیم  در جایی که با  دوستی و رفاقت  ، نیک اندیشی و ... بهشت را میافرینم . درحالی که کج اندیشی و تمامیت خواهی  همه چیز را به باد میدهد . فرصتی نمانده ها...

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت   توسط نویسنده  | 

 

کل انداختن اگه عادتت بشه ...از زندگی میافتی

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1390ساعت   توسط نویسنده  | 


     رییس مجلس  ( آقای دکتر لاریجانی ) خود آشکارا الگوی هرج و مرج طلبی شده است

مملکت حسینقلی خانی که زمان های دور در محاورات به کار میرفت ، عینا وضع حال امروزمان است.    دیروز ریس مجلس  دولت جمهوری اسلامی از هرج و مرج طلبانی که به سفارت انگلیس حمله کردند  حمایت مینمایند و به عبارتی : " حق توحش " که سالها بود از فرهنگ لغات بین المللی در مورد ایرانی ها به فراموشی سپرده شده بود ، دوباره با اقدام آقای لاریجانی زنده شد. 

آقای لاریجانی بهتر نبود شما خود تابع قانون میبودید و از روی علایق شخصی سخن نمیراندید، تا ملت هم از شما پیروی نمایند و مملکت  به هرج و مرج کشانده نشود.

  شما با چه توجیهی از نماینده دولت  در امور یارانه ها شکایت میکنید در حالیکه خود قانون شکن هستید؟ شما خود قانون را زیر پا گذاشتید. یعنی هر جا قانون به نفع شما بود استفاده ابزاری از آن بسیار پسندیده است و آنجا که باید در چارچوب قانون  ایفای نقش نمایید ،  وحرکت هرج و مرج طلبان را تقبح نمایید ، خود نماد قانون شکنی میشوید، خودتان هرج و مرج طلب میشوید .

در بحث اخیر نماینده دولت در زمینه یارانه ها ، اگر ارقام نماینده دولت ساختگی است ، مگر در مکالمات شفاهی میشود این ارقام را مورد مداقعه قرار داد؟ پس  شرح وظایف کمیسیون های مختلف  چیست ؟ و نقش رییس مجلس در اداره جلسه در چارچوب قانون چیست ؟  مگر دکان بقالی است که اینچنین غیر تخصصی رفتار مینمایید؟ و اجازه میدهید مکالمات  غیر تخصصی بیان شود و پاسخ نیز داده شود

؟ چرا شما از قواعد معمول  و متعارف  ضابطه مند در بحث ها پیروی نمیفرمایید ؟ رفتار شما برای سایر نماینده ها نیز الگوست. اگر جنابعالی توان اداره مجلس را ندارید ،این سمت را به افراد کاردان بسپارید . مگر نمیدانید وضعیت کشور بحرانی است ؟ 

از بعد ازافشای اختلاس 3000 میلیاردی شما  به عنوان رییس نهاد ملت ، چند بار در این خصوص در مجلس صحبت فرمودید؟ چند نماینده اجازه یافتند  مقامات مسول را مورد سوال و پرسش قراردهند؟ این حق ملت است که از طریق نماینده هایشان  حداقل به صورت هفتگی گزارشی از پیشرفت این پرونده را  از منبعی رسمی مطالعه نمایند ؟ شما چه اقدامی برای احقاق حقوق مردم در این خصوص راسا انجام داده اید؟

  

                                                                        نویسنده: یک پژوهشگر مستقل مسایل اجتماعی


 



 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1390ساعت   توسط نویسنده  | 

 

اینکه حتی شرایط برای خدمت به این آب و خاک هموار هم نیست یه غصهء بی پایانه ...راستی تقصیر کیه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1390ساعت   توسط نویسنده  |