٬ درسی از مارتین لوتر کینگ
بحث را با یک مثال ساده شروع میکنم ... فرض کنید در خانواده شما که درآمد خوبی هم دارید قصد دارید خانه ای بخرید و سال آینده بعد از خرید خانه فرزند کوچکتان را هم برای تحصیل به یکی از دانشگاههای خارج از کشور اعزام کنید . خودتان خیلی مذهبی و دو آتیشه هستید . یکی از فرزندانتان اصلا نماز خوان نیست . و یکی از دختر ها برای ظاهرش خیلی وقت صرف میکند و بخشی از درآمدش صرف ظاهرش میشود . اما همه با هر مرام و مسلک و عقیده با هم متحد و متفقید. به هم احترام میگذارید . به افکار و عقاید خصوص یکدیگر کاری ندارید . خانواده حرمت دارد . اهداف آن برای همه تان هدف غایی است . و چون همه با هر عقیده و مسلک در کنار هم هستید ٬ قدرت خوبی هستید و به راحتی میتوانید برای اهدافتان برنامه ریزی کنید . و قطعیت رسیدن به هدف برایتان محرز است.
ناگهان پول شما که رییس خانواده هستید به دلایلی در بانک بلوکه میشود٬ یا مثلا سرتان بوی قورمه سبزی میداده راهی زندانتان میکنندو ... . به این ترتیب برنامه اقتصادی که برای توسعه و پیشرفت و تحقق اهداف خانواده ریخته بودید با بحران مواجه میشود و شما از اجرای برنامه ها عاجز میشوید . شما روی کار و درآمد دو تا از بچه ها حساب کرده بودید . انگار اینها معتاد شده اند .
حالا همین مثال را در مقیاس وسیع تری ببینید. برنامه ریزی برای توسعه یک کشور . درست است. با فاکتور های به مراتب بیشتر مواجه هستید . فرض میکنید همه برنامه ریزی های توسعه را آماده کرده و در جهت آن در حرکت هستید. حالا ببینید چه اتفاقی افتاده ؟
- درصد بالایی از جمعیت کشور که میشد روی تولید شان حساب کرد معتاد شده اند .
- درصدی نیز که خیلی مغزشان کار میکرده و شما روی توانایی هایشان برای کمک فکری و برنامه ریزی حساب کرده بودید ٬ جذب کشور های دیگر شده و کشور را ترک میکنند . به دلیل مشکلات از برنامه های فرهنگی جامعه غافل شده اید و ناگهان میبینید گروه بزرگی از جامعه تبدیل به مردان لوس و ننر و زیاده خواهی شده اند و تولیدشان زنان شکست خورده ای است که تعادل را در جامعه بهم ریخته و باعث افزایش بیماری های روحی و افت کارایی شده اند و باز برای جامعه بار مالی دارند .
ـ به دلیل آنکه شما سر گرم امور دیگر بودید ٬ افراد با انگیزه و علاقمند به رشد و توسعه و نیروی علاقمند به کار و تلاش از سیستم رانده شده اند و افراد فرصت طلب و ... پست ها را اشغال کرده اند چون ما نتوانستیم ملاک سنجش دقیقی را برای انتخاب آدمها برای همکاری در اختیار داشته باشیم ٬ آدمهای فرصت طلب و نا کارآمد دور و بر ما را پر کرده اند .
ـ به دلیل جامعیت نداشتن برنامه های فرهنگی ما ٬بخش عمده ای از پتانسیل بالقوه جامعه نیز هر روز در تاکسی و خیابان و محافل گفتگو صرف نا کارآمدی های سیستم میشود ٬ و بحث های فرساینده ای که تحت چنین شرایطی میبینم به جای اینکه مردم به راحتی ٬ باقوانین و ضوابط دقیق و مجریان منضبط در آرامش زندگی کنند ٬ هر روز به آمار پرونده های جرم و جنایت افزوده میشود - آمار طلاق هولناک میشود ـ رشد آمار مبتلایان به ناهنجاری ها و بیماری های روانی نگران کننده میشود . همه و همه به خود اجازه میدهند راجع به هر تخصصی اظهار نظر کنند ٬ همه ٬ همه کاره شده اند . از کار ریسس جمهور گرفته تا کار رفته گر محل را نیز مورد بحث و بررسی قرار میدهند .
با این شرایط و این آشفتگی های برنامه ای و ذهنی ٬ عملاهیچکس نمیتواند با حداکثر توان مشغول کار خودش باشد . و بخشی از انرژی و پتانسیلش به هدر میرود.
خوب خیلی طبیعی است که خانواده ای که هم پدر زندان است و هم یک بیمار در خانه دارند و هم حساب مالی اش مسدود شده دیگر شرایط خرید خانه و اعزام فرزند به دانشگاه خارج از کشور و ... را نخواهد داشت .
تحت چنین شرایطی چکار میکند ؟ خوب معلوم است گذران . بله فقط گذران میکند از امروز به فردا تا بحران تمام شود . مشکل حساب مالی حل شود . بیمار بهبود یابد و پدر از زندان آزاد شود . و این نگاه خوش بینانه به شرایط بوجود آمده است .
پس میبینیم که در شرایط بحران نمیتوانیم به توسعه دست بزنیم . با این مقدمه خواستم به وضعیت کشور خودمان اشاره کنم . ما سالها برای رسیدن به استقلال ـ آزادی + تلاش کردیم . و خواستیم استقلال داشته باشیم چون نمیخواستیم به هیچ کشوری باج بدهیم . تجربه تاریخی ما به ما یاد داد که برای توسعه به استقلال نیاز داریم . و لازمه توسع و پیشرفت و بروز خلاقیت ها و شکوفایی استعداد ها آزادی است . همه اینها را در قالب یک حکومت سالم و به دور از ریا و دروغ و ... میخواستیم . اسلام را انتخاب کردیم چون میدانستیم اگر با مردان خدا بیعت کنیم سرمان را کلاه نمیگذارند . به ما دروغ نمیگویند . پشت پرده ساخت و پاخت نمیکنند . هدفشان فقط و فقط خدمت است و خدمت و خدمت . قدرت هدف نبود . چون هدف خدمت بود پس مشکلی نبود . میتوانستیم هر انسانی را با هر عقیده و مسلک و مرام به خدمت بگیریم و از همه پتانسیل جامعه در راه هدف استفاده کنیم . بر میگردم به مثال خانواده ٬ اگر پدر زندان نباشد ٬ حساب مسدود نباشد ٬ مریضی هم در کار نباشد ٬ و پس انداز دو فرزند خانواده که در حال کار هستند نیز وارد بودجه خانواده شود چه اتفاقی میافتد ؟ طبیعی است که میتوانیم خانه به مراتب بزرگتر و با امکانات بیشتری بخریم . به مثال کشور بر میگردم . اگر شرایط ایده آل همان خانواده برای کشور برقرار شود ٬ و ما در حال جنگ و مبارزه و ... نباشیم ٬ طبیعی است که میتوانیم بهتر به تعلیم و تربیت افراد جامعه برسیم ٬ دیگر میتوانیم فرصت طلبان را با برنامه ریزی اصولی سر جایشان بنشانیم ٬ سرمان آنقدر شلوغ نیست که مجبور شویم به دسته یا گروهی باج بدهیم . جلوی دزدی ها را با قاطعیت میگیریم ٬ روی کار عوامل تحت امر نظارت و کنترل اصولی داریم .چون وضعیت آرام است کسی نمیتواند با شانتاژ و باند بازی سر دولت کلاه بگذارد . یک مرتبه اوضاع از دستمان خارج نمیشود که مجبور شویم یک چوب به دست بگیریم و همه را با یک چوب برانیم . شتابزده و هول از کوره در نمیریم ٬ اجازه میدهیم اظهار نظر ها داده شود ٬ چون بر اوضاع مسلط هستیم از ارایه هر عقیده نیم بندی که این طرف و آنطرف ارایه میشود به دلمان ترس راه نمیدهیم . همه ء مردم را یار و یاور برنامه توسعه میدانیم . همهء این روده درازی ها را کردم که بگویم اگر سیاهان آمریکا دشمنان بالقوه دولت میشدند چه بلایی سر این دولت میآمد؟ بیاندیشیم که مارتین لوتر کینگ به چه دلیل پرچم مبارزه علیه تبعیض نژادی را علم کرد؟